متن موزیک
از نقش های اول خود میگفت میگفت من رندو ایرانم از هوش میروند هواداران میگفت روی صحنه که میخواند میگفت من به اصغر فرهادی گاهی علاقه دارم و گاهی نه اما همیشه عاشق جک لندن من عاشق سپید دندانم یک خانه داشت توی جوادیه یک دکشه داشت اخر جمهوری اما چگونه وارد متنم شد اینگونه باشه تا نمیدانم باید مسیر قصه عوض میشد با یک برش به نقطه ی تلخی که بود ان طرف به گریه ی مشغول من اینطرف کنار خیابانم رفت و به شکل سایه مبدل شد انگار پشت پنجره ها حل شد او رفت و رفت ساک به دست اما من زیر تنگ بارش بارانم یک دست روی شانه ی من خورد و یک مرد با صدای کلفتی گفت اینجا چه میکنی وسط باران مرا خطاب کرد پسر جانم عاشق شدن حماقت خوبی نیست این را که گفت خنده ی تلخی زد بعدا عبور کردبه تنهایی از ازدهام ذهن پریشانم امروز باز پشت تئاتر شهر جای عبور خیل هواداران یک دکه دارم اخر جمهوری جایی که خود درست نمیدانم
نظرات
نظر خود را با دیگران به اشتراک بگذارید
هنوز نظری ثبت نشده است.