پرواز

محمد معتمدی

00:00 00:00

متن موزیک

وقتی از شهر به پرواز درآمد تن تو دست در گردنم انداخت غم رفتن تو پشت هر پنجره یک بغض به یادت گل کرد زنده شد در دل شب خاطره روشن تو تا شفاعت گر چشمان سیاهم باشی سالها سوخته ام در تب پیراهن تو حجم این شهر که امروز پر از عطر گل است لحظه ای پر شده از خاطره بودن تو نامت امنیت و لبخند تو آرامش من من نفس می کشم از خنده زخم تن تو آخرین خاطره لحظه پرواز تو بود خواب سنگین منو سادگی رفتن تو تا شفاعت گر چشمان سیاهم باشی سالها سوخته ام در تب پیراهن تو

نظرات

نظر خود را با دیگران به اشتراک بگذارید

هنوز نظری ثبت نشده است.