متن موزیک
وقتى كه شب مهتاب از ديوار بالا ميبره ترس من از تنها شدن از هر زمان جدى تره ميترسم از فردايى كه بى تو غروبش ميرسه شك ميكنم اين زندگى روزاى خوبش ميرسه درگيره دنيايى ولى يه لحظه دنيامو ببين عمر منو فكر تو برد هم سن و سالامو ببين دلگيره وقتى هستى و هيچ اتفاقى شاد نيست حتى براى من يه عصر از جمعه هات آزاد نيست با خاطراتت شهر من فصل فراموشى نداشت اين خونه بعد رفتنت يك شب رو خاموشى نداشت بى رحمه دلتنگى ولى هر جوره عادت مى كنم حتى به سايه ات رو تنِ ديوار حسادت مى كنم چيزى نميپرسم ازت چيزى ندارى كه بگى دار و ندارمو ميدم تو يادتو به من بدى ياد تو مهربون و اصلا ازم نميگذره منو رها نميكنه ياد تو از تو بهتره با خاطراتت شهر من فصل فراموشى نداشت اين خونه بعد رفتنت يك شب رو خاموشى نداشت بى رحمه دلتنگى ولى هر جوره عادت مى كنم حتى به سايه ات رو تن ديوار حسادت مى كنم
نظرات
نظر خود را با دیگران به اشتراک بگذارید
هنوز نظری ثبت نشده است.