متن موزیک
نفسی نزدم که ترانه نشد تو بگو چه کند دل عاشق من که شکست و بهانه نشد شوقی در سینه ی او با من بغضی که نگو من هر روز و شب در فکر توام که گریزم ازین غم ای لحظه های تردید لبریز دردید با من چه کردید مثل پاییزچه زردید ای خاطرات شیرین ای باغ رنگین سردید و سنگین مثل عشق اما قشنگین با او شوری که نگو در من شوقی که نپرس از سینه ی من دل برد و پرید ..... آه نفسی نزدم که ترانه نشد تو بگو چه کند دل عاشق من که شکست و بهانه نشد که شکست و بهانه نشد که شکست و
نظرات
نظر خود را با دیگران به اشتراک بگذارید
هنوز نظری ثبت نشده است.