متن موزیک
وقتی که بهار در زمستان پوسید صد ابر غزل بدون باران پوسید سیب و سمنو دو یادگار از حوا در سفره نبود و میل عصیان پوسید حوا که نبود سیبمان حتی بر کوتاهترین شاخ درختان پوسید آدم که به بی گندمی اش عادت کرد صد وسوسه در خیال شیطان پوسید شرمنده ی تو ، غزل ، تمام مردم عید است ولی مبارکیمان پوسید عیدی که بدون عیدی آمد چون قبل آغاز چنین است که پایان پوسید با کودک این عشق خدایا چه کنم؟ نان هم که نبود هر چه دندان پوسید بیخود به دو تا جوانه دل خوش کردی بی نان غزل، سفره ی ایمان پوسید
نظرات
نظر خود را با دیگران به اشتراک بگذارید
هنوز نظری ثبت نشده است.