متن موزیک
چه غریب ماندی ای دل نه غمی نه غمگساری نه به انتظار یاری نه ز یار انتظاری غم اگر به کوه گویم بگریزد و بریزد که د گر به این گرانی نتوان کشید باری دل من چه حیف بودی که چنین ز کار ماندی چه هنر به کار بندم که نماند وقت کاری نه چنان شکست پشتم که دوباره سر برارم منم آن درخت پیری که نداشت برگ وباری نرسید آن ماهی که به تو پرتویی رساند دل آبگینه بشکن که نماند جز گواری سحرم کشیده خنجر که چرا شبت نکشتد تو بکش که تا نیفتد دگرم به شب گذاری
نظرات
نظر خود را با دیگران به اشتراک بگذارید
هنوز نظری ثبت نشده است.