متن موزیک
سنگ اندیشه به افلاک مزن دیوانه چون که انسانی از تیره ی سر طاسانی زهره گوید که شعور همه آفاقی تو مور داند که تو بر حافظه اش حیرانی در ره عشق دهی هم سر هم سامان را چون به معشوقه رسی بی سر بی سامانی راز در دیده نهان داری و باز از پی راز کشتی دیده به توفان خطر می رانی مست از هندسه ی روشن خویشی مستی پشت در آینه در آینه سرگردانی بس کن ای دل که در این بزم خرابات شعور هر کس از شعر تو دارد به بغل دیوانی لب به اسرار فرو بند میندیش به راز ورنه از قافله ی مور ملخ درمانی
نظرات
نظر خود را با دیگران به اشتراک بگذارید
هنوز نظری ثبت نشده است.