متن موزیک
عشق یک معماست رهی جز غم ندارد یک بهانه است که مرزی هم ندارد یاری که در دیداریت نیست در خواب چشمت او را کم ندارد در خواب چشمت او را کم ندارد بیا ببین چه شده که آمدی و دلم دگر به تنهایی نیست چه شد به باور من بهار دل شده بود دگر خزان جدایی نیست بیدارم یا خوابم انکارم بیداریست تنهایم بگذاری … بیداریست خدا تو بگو ای رفیق دلم چه شد که به خواب مبتلا شده ام ز وصف امشب آب دریا زد که در دل شب ناخدا شده ام ز وصف امشب آب دریا زد که در دل شب ناخدا شده ام بیا ببین چه شده که آمدی و دلم دگر به تنهایی نیست چه شد به باور من بهار دل شده بود دگر خزان جدایی نیست بیدارم یا خوابم انکارم بیداریست تنهایم بگذاری … بیداریست
نظرات
نظر خود را با دیگران به اشتراک بگذارید
هنوز نظری ثبت نشده است.